کاج
کاج ایستاده بود. میان دستهی کاجهای دیگر. روی تپهای میان تپههای دیگر. دور ساقهاش، نزدیک جایی که به زمین میرفت، یک دستهی باریک مو حلقه شده بود. تارهای نازک، بلند، خیلی بلند...خاک گرفته و خرمایی.
اواسط پاییز باد سرگشتهای تارها را یکبهیک، میکشید و گره میزد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:1 توسط خاکستری
|